English|عربي
صفحه اصلي|اروپا - آمريكا|آفريقا - عربي|آسيا - اقيانوسيه|اخبار سازمان|آشنایی با سازمان
دوشنبه ٢٦ مهر ١٤٠٠
دل نوشته ­ای برای حاج قاسم سلیمانی
دل نوشته ­ای برای حاج قاسم سلیمانی تاریخ ثبت : 1399/09/19
طبقه بندي : ,,
عنوان : دل نوشته ­ای برای حاج قاسم سلیمانی
نويسنده : نورالدین بولحیه
تهيه و تدوين : <#f:1015/>
مترجم : <#f:1016/>
منبع : <#f:1911/>
ارسالی : رایزنی فرهنگی ایران در الجزایر
كشور : <#f:1018/>
زبان اصلي : <#f:1019/>
تاريخ ورود اطلاعات : <#f:1020/>
خلاصه مقاله : <#f:1067/>
متن : <#f:1066/>
:

سرورم !

حاج قاسم سلیمانی

دوست نداشتم زمانی این نامه را برایت بنویسم که تو در آن دنیای زیبایی  باشی که در طول عمر آرزویش را داشتی .

امیدم این بود که سربازی از سربازانت باشم . دنبالت حرکت کنم و تحت فرمانت باشم تا خونم با خونت درهم آمیزد همانگونه که خون ابو مهدی مهندس و سایر قهرمانان با خون تو آمیخت .

آرزو داشتم که پس از زدودن همه خارهای سرراه و آشغال­هایی که شیطان­ها ، منافقان و نامردان سر راهت ریخته­اند تا تو را از قدس جدا سازند ؛ با هموار کردن راه  ، همگی به سوی قدس برویم ، و تو فرمانده سپاهمان باشی .

این ها همه نشد ! از تو پوزش می­طلبم که پس از ترک این جهان و پرواز به سوی آن دنیای زیبا برایت  نامه می­نویسم .

تو در آن دنیا از همه رنج­هایی که از دوران جوانی بر شانه ات سنگینی می­کرد ، آسوده شدی

پوزش می­طلبم که اشک­هایم مانع از سخن گفتن با تو می­شود

نمی­توانم جلوی اشک را گرفته و آن را در چشمانم حبس  کنم.

چگونه چنین کنم ؟

اگر اشک نبود از غصه رفتن تو و در فراقت ، آتش می­گرفتم و می­سوختم

هیچ گاه تصور نمی­کردم در این دنیای بی تو زندگی کنم .

با اینهمه ، احساس امیدی بزرگ و سعادتی بی نظیر دارم

شاگردان قهرمانی که با دست خود پروردی و با جان فشانی­هایت به آنان درس عزت آموختی ، هستند و دنیا را می­سازند و آباد می­کنند . انتقامت را می­گیرند و راهت را تا رسیدن به هدف دنبال می­کنند .

هدفی که با نام تو پیوند خورده و خون پاکت به آن نورانیت ، درخشش و تابندگی بخشیده

سرورم

جوانیت را به یاد می­آورم که همراه با روح الله دربرابر اعداء الله ایستادگی کردی ، تو از انقلابیانی هستی که در برابر استبداد و وابستگی قد علم کردی تا امامت و راهبرت ،که خداوند او را روح امت و احیاگر ملت قرار داده بود ، پیروز شود .

به یاد می­آورم ، پس از آن زمان را،

 که در کمتر از یک سال پس از پیروزی انقلاب به پاسداران قهرمان پیوستی همانانی که سرشار از ایمان ، تقوا و شجاعت بودند . آنان چون دیوار بلندی جمهوری اسلامی جوان را در برابر توطئه­های دشمنانش محافظت کردند .

تو فقط نامی در فهرست پاسداران نبودی ، بلکه با نشاط و فعال در این راه گام نهادی

زمانی که جهان ستمگر و مستبد تهاجمش را علیه جمهوری جوان اسلامی و آرمان­های بلندش آغاز کرد و جنگ را بر آن تحمیل نمود ، تو از اولین­هایی بودی که به جبهه­ها پیوستی و فرماندهی لشکر 41 ثار الله را بر عهده گرفتی . لشکری که از شهر خودت کرمان بود ، شهری که تو افتخار آن هستی و نامش به نام تو پیوند خورده است .

وقتی فرمانده دلاور ، نجابتت و فداکاری­هایت را دید تو را جزو ده فرمانده قهرمانی قرار داد که حافظ مرزها باشید ، قهرمانی­های تو در طول 20 سال ادامه یافت تا فرمانده سپاهی شدی که امام خمینی(ره) آن را وسیله تحقق آرزوهایش قرار داده بود .

آزادی قدس ، یاری مستضعفان جهان ،

تا بر جهانیان ثابت شود که جمهوری اسلامی ایران ، کشوری متعهد و مکتبی است . و فقط به فکر منافع خود نیست ، بلکه به مصالح همه مستضعفان جهان خدمت می­کند، در پیشاپیش همه مردم فلسطین .

سرورم!

تو به بهترین وجه انجام وظیفه کردی ، تمام فرماندهان قهرمان در عراق ، لبنان ، سوریه و یمن تام تو را بر زبان دارند تمام مستکبران ، ستمگران و طاغوت­هایی که تو توطئه­هایشان را در هم شکستی . و به سقوطشان کشاندی آنان نیز تو را فراموش نمی­کنند .

زمانی که آمریکا و صهیونیسم با پشتبانی مالی اعراب خواستند حزب الله مقاوم را که امام خمینی در لبنان تأسیس کرد تا این کشور را از پلیدی صهیونیسم پاک کند ، ازبین ببرند؛ تو بودی و سید حسن و عماد مغنیه ، نقشه مقابله با دشمن را ترسیم کرده و بر توطئه­ها پیروز شده ، آن را به پیروزی بزرگی مبدل ساختید که در تاریخ نبرد با رژیم اشغالگر بی مانند بود .

و در  جنگ نرمی که برای تشکیل خاورمیانه جدیدی به راه انداختند که اسرائیل به کمک خائنان ، منافقان و تکفیری­های آلت دست ، حاکم بر منطقه باشد و از سوریه شروع کردند ، تو از قهرمانانی بودی که توانستی صفوف مجاهدان را متحد ساخته ، نقشه راه نبرد و مواجهه را ترسیم نمایی؛ به گونه­ای که به شکست و فروپاشی طرح­های آمریکا در سوریه بینجامد .

وقتی توطئه ویران کردن عراق آغاز شد و تروریست­های بسیاری از شهرهای مختلف عراق ، این کشور را اشغال کردند و آمریکا از مسلح ساختن ارتش این کشور جلوگیری کرد باز تو بودی که در نخستین ساعات در صحنه عراق حاضر شدی و به تأسیس و تسلیح حشد الشعبی پرداخته ، نقشه مبارزه را ترسیم نمودی . تو شخصا در معرکه شرکت کرده ، سرزمین عراق را از لوث وجود تروریستهایی که وارد بغداد و شهرهای مقدس شده بودند ، پاکسازی کردی .

زمانی که برخی خائنان از اوضاع آشفته عراق سوء استفاده کردند تا این کشور را تجزیه کنند و مناطق کرد نشین را از آن جدا سازند ، به سوی کردها شتافتی و آنها را قانع کردی که از خطایشان برگردند ... و تو بودی که توطئه تجزیه را ناکام گذاشتی .

آری سرورم !

تو در هر جایی که آمریکا و اسرائیل لشکر کشیدند حضور داشتی ، طرح­های توطئه آنها را نابود ساختی و شگفت نیست اگر آنان نامت را در بالای فهرست تروریسم گذاشتند . تروریسم در منطق آمریکا و صهیونیسم به معنای مقاومت حکیمانه و قهرمانانه است .

همه ابزارها را به کار گرفتند تا تو را ترور کنند و تو از نقشه­هایشان باکی نداشتی ، تو به دنبال همان چیزی بودی که آنها برایت می­خواستند :

 تو آرزوی شهادت داشتی تا با شهادتت پیروزی دیگری بر پیروزی­های زندگیت بیفزایی .

به یاد می­آروم روزی را که پس از آسیب کشنده­ای که بر تو وارد شد که نزدیک بود به قیمت جانت تمام شود و در بیمارستان بستری شدی ؛ به مجرد بهبودی به سوی جبهه­ها شتافتی بدون اینکه از طبیب معالج اجازه بگیری

آری ! شوق جهاد و شهادت از روزگار جوانی تا زمان پرواز نهایی به آسمان با روح و جانت آمیخته بود .

زینب دختر شهید حسین محرابی از دیدار تو با او و با خانواده شهدای دفاع مقدس گفت؛ که پس از پایان دیدار ، انگشترت را از تو خواست و تو از دست درآوردی و به او تقدیم کردی و به او گفتی : انگشتر را به تو می­دهم ولی باید حقش را ادا کنی !

 دخترم گفتی که از مشهد آمدی ، باید به حرم امام رضا رفته و از او بخواهی تا شهادت را نصیب من کند .

 فراموش نکنی ! باید حق انگشترم را ادا کنی !

این صحنه خیلی بر زینب و سایر مخاطبان اثر گذاشت . به همین خاطر وقتی دنیای بی تو را تصور کرد ، به سویت شتافت تا انگشتری را به تو بازگرداند در حالی که می­گفت :

 حاج قاسم انگشترت را نمی­خواهم ، نمی­توانم دعا کنم . تو باید بمانی تا پرچم مقاومت برافراشته باشد و فلسطین آزاد گردد .

انگشتر را به زینب برگرداندی و گفتی :

 تا وقتی مقاومت هست و خیل عظیم مجاهدان هستند ، راه را تکمیل می­کنند . من نمی­توانم چشم  در چشم فرزندان شهدا بیندازم ... نمی­توانم فرزندان شهدا را ببینم ...

سپس گفتی : زینب ! فراموش نکن . حق انگشتر را ادا کن ، شهادتم را در حرم امام رضا (ع) از یاد مبر !

مولای من

همیشه از میزان دردی می­گفتی که غم از دست دادن صدها ، بلکه هزاران دوست شهیدی که در این مسیر از تو سبقت گرفته بودند ؛ بر جانت افکنده ،

  به آنان عشق می­ورزیدی و از فراقشان اندوهگین بودی و آرزو می­کردی هر چه زودتر به آنان ملحق شوی .

زینب نقل می­کرد : شب عرفه حاج قاسم تماس گرفت و گفت که به مشهد آمده­ ، گفتم به منزل ما بیا ، اجابت کرد و گفت دیدار با شما هم جزو برنامه­های من است . صبح روز بعد به خانه­مان آمد ، خواستم به اطاقم بیاید ، فورا پذیرفت ، احساس کردم منتظر چنین دعوتی است تا وارد اطاقم شود و تنهایی باهم صحبت کنیم . وقتی وارد اطاق شد ، تصویر شهیدان عماد و جهاد مغنیه آنجا بود از او خواستم چیزی بنویسد ، با حسرت بسیار گفت :

 حاج عماد ... شهید جهاد مغنیه ... !

حسرت را در گرفتگی صدایش لمس کردم ... برایم پشت تصویر نوشت :

بسم الله الرحمن الرحیم . خدایا ! فاطمه­ام را و زینبم را مشمول الطاف و عنایات خود بگردان ... آنها را در دنیا و آخرت همراه شهیدان قرار ده  

دخترکان عزیزم ! من را از دعا فراموش نکنید ...

                                                  عمویتان حاج قاسم

درست روز بیستم مرداد بود ، یعنی چند ماه مانده به شهادتت

گویا می­دانستی که خداوند به زودی و در نزدیک ترین فرصت آرزویت را بر آورده می­کند .

 

تو خود راه شهادتت را به دقت بیان کردی ، زینب  از تو نقل کرد که به او گفتی :

 دو دقیقه قبل از شهادت حاج عماد با او بودم . او توانست به بهترین وجه به افتخار شهادت نایل آید .

 حاج عماد و جهاد مغنیه در داخل خودرو شهید شدند ، یعنی اینکه کسی جرئت روبرو شدن با آنها را نداشت .

شهید جهاد مغنیه ، کاملا سوخت و چیز زیادی از او جای نماند ، چه شهادت ممتازی !

سپس به او گفتی :

زینب ! دعا کن من هم مثل آنها شهید شوم . بدان که شهادتم نزدیک است . من به طمع شهادت به مشهد آمدم . امروز روز عرفه است . هر کس  در سال­های  جنگ توفیق شهادت نیافت ، امروز باید به آرزویش دست یابد . امروز شهادت نامه عشاق امضا می شود . دعا کن من هم در لیست باشم .

سپس با حسرت و آه برخاستی و گفتی :

 برای شهادتم دعا کنید ، مبادا فراموش کنید ! دعا کنید تا از قافله شهیدان جا نمانم .

زینب که از اندازه عشقت به شهادت شگفت زده شده بود ، خواست مطمئنت کند ، گفت :

 امام خامنه­ای لقب شهید زنده به شما داده است .

و تو گفتی : آری همین طوره ولی این فقط یک لقبه و من به آن خوشحالم ولی من تا به شهادت نرسم دست بردار نیستم.

 

مولای من

تو اینگونه ، همیشه از دوستان شهیدت می­گفتی و اگر همه را فراموش کنم داستان آن شهید را فراموش نمی­کنم که از فقیهی عارف پرسید :  در جنگ ،هر لحظه خون به لباس ما می­رسد ، چگونه نماز بخوانیم ؛ و آن فقیه گریه کرد و پاسخ داد : کاش می­توانستم تمام نمازهایم را بدهم تا دو رکعت نماز شما مجاهدان را به من بدهند .

تو اینگونه با دوستانت از اخلاق و روحیات مجاهدانی می­گفتی که یاد قهرمانی­ها و مجاهدات یاران پیامبر و امامان را زنده کردند و همه چیزشان را در راه مستضعفان فدا نمودند .

تو به تمام معنی مجسمه تمامی آن خلقیات بودی .

 هنوز نامه­ات را به صاحب خانه­ای که ساعتی آن را مقر فرماندهی آزاد سازی البوکمال کرده بودی به یاد دارم . تو در نامه­ات نوشتی :

بسم الله الرحمن الرحیم

خانواده عزیز و گرامی

سلام بر شما باد

من برادر فقیر شما قاسم سلیمانی هستم . شما حتما مرا می­شناسید . ما به اهل سنت در همه جای دنیا بسیار خدمت کرده­ایم . من شیعه و شما اهل سنت هستید .

البته من هم به گونه­ای سنی هستم ، زیرا ما به سنت رسول الله معتقدیم . و تلاش می­کنیم تا ان شاء الله در همان راه گام برداریم و تو نیز به یک معنی شیعه هستی ، زیرا خاندان پیامبر را دوست داری .

از قرآن ، صحیح بخاری و کتاب­های دیگری که در خانه شما هست . فهمیدم که شما از متدینان هستید . در ابتدا از شما عذر خواهی می­کنم و امیدوارم عذرم را بپذیرید . ما بدون اجازه از خانه شما استفاده کردیم . دوم اینکه هر گونه خسارتی که به منزل شما وارد شده است ، آمادگی داریم که بهایش را بپردازیم . من در خانه شما نماز خواندم . دو رکعت هم به نیت شما خواندم و از خدا برای شما عاقبت به خیری خواستم . محتاج دعای شما هستم . اگر فکر می­کنید که من و ما به خاطر ورود بی اجازه به خانه­تان مدیون شما هستیم . این شماره تلفن من در تهران است . خواهش می­کنم با من تماس بگیرید و من برای هر چه شما بخواهید آماده­ام .

آقای من

این نامه تو به کسانی است که آزادشان کردی و ناچار شدی که از یکی از خانه­هاشان استفاده کنی تا مرکز فرماندهی­ات باشد . تو از قید و بندهایی رها شدی که دشمنانت ،همانان که تعصبات مذهبی آنها را هلاک کرده و مالامال از حقد و کینه نموده و تصور می­کنند باب رحمت خداوند تنگ است و شامل غیر خودشان نمی­شود، دچار آن هستند  .  

 تو در فداکاری­هایت بین مسلمان و غیر مسلمان تفاوت نگذاشتی ، زیرا اسلام همه را به یاری مستضعفان فرا می­خواند ، نه تحمیل دین بر آنها .

تمام  سخنان، کلمات ، سخنرانی­ها و نامه­هایت اینچنین بود . سرشار از بندگی ، تواضع و عرفان

آخرین آن ، کلماتی بود که دنیا را به لرزه در آورد . وقتی وصیت نامه­ات را  گشودند و دیدند که به همسرت نوشتی : همسرم ! قبرم را در مزار شهدای کرمان مشخص کرده­ام ، محمود می­داند ، قبر ساده­ای درست کنید، مثل سایر رفقای شهیدم و بر آن بنویسید :

 سرباز قاسم سلیمانی .

 

مولای من

تو در سراسر زندگی نماد زهد ، بندگی و تواضع بودی . خانه­ات را که امام و رهبرت ، پس از شهادت به آن وارد شد ، دیدیم چه خانه ساده و کوچکی ، همانند سادگی و تواضع خودت و دانستیم که همان مبلغ کمی هم که برای تمام این مجاهدت­های بزرگ می­گرفتی با حقوق کارمندان ساده شهرت تفاوتی نداشت . با اینکه می­توانستی ، ثروت زیاد انباشته کنی ، اما نکردی ، زیرا تو اهل دنیا نبودی تو اهل آخرت بودی و سراسر زندگی­ات را در راه آن گذراندی .

سرورم

این نامه من خطاب به تو است . من از تو که در آن دنیا هستی ، هیچ نمی­خواهم جز آنچه را که تو از امام و رهبرت و نیز از ساده­ترین سربازان و دوستانت درخواست می­کردی .

دعا کن تا پس از انجام وظیفه ، ما نیز به شهادت در راه خدا نایل گردیم و خون ما با خون تو و همه فداکاران تاریخ ، از انبیا ، اولیا و صالحان در هم آمیزد .

سرورم

حرف دیگری ندارم جز آنکه به تو مژده دهم که نهالی که کاشتی ، هدر نمی­رود و شیطان بزرگ و همه شیطان­های دنیا نمی­توانند آن را ریشه­کن سازند ... این نهال همچنان زنده و پر طراوت خواهد ماند تا هرگونه شری را از جهان ریشه کن سازد و خون تو وخون شهدا در تمامی عصرها، بلای جان همه ستمگران و قوای شر گردد . تا زمانی که خداوند با نصرت عظیمش ، زمین را به نور وجودش روشن گردانده ، پرچم بی زوال حق را در اهتزاز درآورد .       

انتهای پیام/ص

: <#f:3905/>
تعداد نمایش : 733 <<بازگشت

 

گزارش تصويري
  • برگزاري ششمین دور گفت‌وگوهای فرهنگی ایران و چین
    به همت سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و آکادمی علوم چین، ششمین دور گفت‌وگوهای فرهنگی ایران و چین با حضور اندیشمندان، استادان و محققان دو کشور به صورت مجازی و به شکل وبینار برگزار شد.

  • برگزاری «محفل شعر امام رضا(ع)» در راولپندی پاکستان
    رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در اسلام‌آباد به مناسبت دهه کرامت، همایشی با عنوان «محفل شعر امام رضا(ع)» در خانه فرهنگ کشورمان در شهر راولپندی پاکستان برگزار کرد.

  • بازدید رایزن فرهنگی کشورمان از بیست‌و‌دومین دوره نمایشگاه کتاب بغداد
    حجت‌الاسلام والمسلمین غلامرضا اباذری، رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در عراق از بیست‌و‌دومین دوره نمایشگاه کتاب بغداد بازدید کرد.

  • تکاپوی مسلمانان جهان در روزهای پایانی رمضان + عکس
    تصاویر منتشر شده از روزهای ماه رمضان و تکاپوی مردم روزه‌دار نشان می‌دهد که شور و حال روزه‌داران سراسر جهان با روزهای اول ماه رمضان چندان تفاوتی نکرده است.

  • رونمايي از فصلنامه «الدراسات الادبیة» به زبان‌های فارسی و عربی در لبنان
    از سوي رايزني فرهنگي ايران در لبنان، فصلنامه «الدراسات الادبیة» به زبان‌های فارسی و عربی در «باغ زيتون» رونمايي شد.